تبليغاتX
تنها کسم R

خوش آمدید


به نام خداوند جان و خرد


کوروش

آیا نفت بر سر سفره های ما آمد؟؟

اینهمه فقر !  اینهمه اعتیاد ! اینهمه نابرابری !!! چرا

  آیا از منابع نفت و گاز ومعادن فیروزه وطلا و هزاران نعمت خدادای دیگر بی بهره  ایم

تغییرات اقلیمی و همچنین بالا رفتن بهای نفت و عوامل دیگر می تواند بالا رفتن بهای خواروبار

 در جهان را تا حدودی توجیه کند، ولی کمبود آذوقه در دنیا به بی کفایتی رژیمها و بی لیاقتی

 دولتها نیز وابستگی دارد

فقر چیست

فقر گرسنگي نيست . . . . . فقر عرياني نيست . . . . فقر گاهي زير شمشهاي طلا خود را پنهان مي كند

.

. . .فقر چيزي را نداشتن است ولي آن چيز پول نيست ، طلا نيست ، غذا نيست . . . . . فقر ذهن ها را مبتلا

 

 مي كند . . . .. فقر بشكه نفت را در عربستان تا ته سر مي كشد . . . .. فقر همان گرد و خاكي است كه بر

 

كتابهاي فروش نرفته يك كتابفروشي مي نشيند . . .. فقر تيغه هاي برنده يك ماشين بازيافت است كه روزنامه

 

 هاي برگشتي را خرد مي كند .. . . فقر كتيبه سه هزار ساله ايست كه روي آن يادگاري نوشته اند  . . .. فقر

 

 به همه جا سر مي كشد . . . . فقر شب را بي غذا سر كردن نيست ، روز را بي انديشه سر كردن است

 

                              داد از ندانستن وبه بی راهه رفتن وکور کورانه

                                            پیروی کردن است

                                                  بخوانید

                                                درادامه مطلب

             دلار های نفتی را ببین کجا خرج میشه

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 2 مرداد1387ساعت 16:6 توسط مینو |

من چه هستم ارزوی مرده ای

سنگ طوفان ملالت خورده ای

من چه هستم قطره اشکی گرم و پاک

کز رخ تقدیر افتاده به خاک

من که هستم تیره روزی غم نصیب

من که هستم دردمندی بی طبیب

من چه دارم جز دلی لبریز خون

ره نوردم در بیابان جنون

چون کل روییده در مردابها

چون حبابم در دل گردابها

چیستم من همچنان برگ خزان

گشته دستاویز طوفان زمان

کیستم من زائری گم کرده راه

ره ندانستم در افتادم به چاه

کیستم من شاخه بی حاصلی

کیستم من از دل خود غافلی

مینو

+ نوشته شده در چهارشنبه 2 مرداد1387ساعت 9:50 توسط مینو |

ندانم کاری تا کی ؟

 

مسو لین سیما تا کی با ید مردم را با برنامه های سخیف و مسخره به عنوان طنز به بازی

 

بگیرد وهر اعتراض را نادیده بگیرد و کارش را بدتر از قبل ادامه بدهد .....واقعا تا کی؟؟؟

 مجری طنز

+ نوشته شده در سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 23:9 توسط مینو |

چقدر دوست داشتم گریه کنم . ولی نشد . برای فرار از وقایع تلخ یک

 

سال اخیر به هر چیزی چنگ زدم   

         

به کجا فرار کنم ؟

 

یک دلقک کجا را دارد که

 برود ؟  

               

تا کی فرار کنم ؟

 

تا کی بخندانم ؟

 

مگر دلقک ها حق ندارند

 

خسته شوند ؟

 

مگر یک دلقک نمی رنجد ؟

 

دوستی می گفت : ترس من از مرگ نیست . از تنها مردن است

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 22:43 توسط مینو |

راز نگه دار باشحتی

 اگر در امدت خوب است.فرزندانت را وادار کن کار کنند

 

 و بخشی از شهریه کالجشان را بپردازد

 

از پا فتن کلمات کنایه امیز اجتناب کن

 

از صرف غذا در رستوران هایی که زرق و برق دارند اجتناب کن

 

فراموش نکن که در کار و در روابط خانوادگی، اعتماد مهمترین چیز است

 

هر گز اجازه نده کسی تو را افتان و خیزان ببیند

 

هر گز مبلغی بیش از توان باختت در بورس سرمایه گذاری نکن

 

شریک زندگی ات را با دقت انتخاب کن ، نود و پنج در صد خوشبختی ها و بد بختی های زندگی ات ناشی از

همین یک تصمیم خواهد بود

 

عادت کن چنان در جق کسان خوبی کنی  که هر گز نفهمند تو بودی

 

همیشه چیزی زیبا پیش رو داشته باش حتی  اگریک شاخه گل مینا در یک لیوان اب باشد

 

به افکار بزرگ فکر کن ، اما از شادی های کوچک لذت ببر

 

هر از گاه به فرزندانت بگو که چقدر نازنین  اند و تو چقدر به انها اعتماد داری

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 22:24 توسط مینو |

مرا با این دل تنهای پر اندوه تنها میگذار

و من در زیر پای لحظه های گنگ سنگین بار

و در کام سکون مات و وهم امور

ترا میجویم و دیگر نشانت را نمی یابم

صدا سر می دهم گنگ و غریبانه

که من ای جسم چون اتش

که من ای روح چون شبنم

ترا با قلب تنهایم

ترا مانند غمهایم

ترا با نام ها و ننگ هایت

ترا با سکر گرم بوسه هایت

دوست میدارم

ترا من دوست میدارم

+ نوشته شده در جمعه 28 تیر1387ساعت 13:31 توسط مینو |

آداب سخن گفتن

 

در اینجا ما بحث آداب را صرفاً در دو قسمت می آوریم. قسمت اول تحت عنوان «چه

 

بگوییم و چه نگوییم» و قسمت دوم تحت عنوان «چگونه بگوییم و چگونه نگوییم»

 

قسمت اول: چه بگوییم و چه نگویم

.1

اول فکر کن آنگاه سخن بگوی تا از لغزشها سالم و محفوظ بمانی

از معجزه سخن گفتن و ازعشق نوشتن


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 27 تیر1387ساعت 19:25 توسط مینو |

خــــــــــــــــــداوندا

به اشـــک ما دران دلشـــــــکسته

به شام نالــــــــــــــــــــه های نا امـــــــــیدان

به صبــــــــــــــــــــح آبروی رو سپــیـــــــــــــــــــــدان

به حرمــــــــانی که در چشــــــــــــــــــم یتـــــــــــیم اســـــــت

به دل هــــــــــــایی که در چنــــــــــــــــــــگال بیــــم اســـــــــــــت

به دیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــداری که از آن گــــــــــــــــریه خیزد

به بیمــــــــــــــــــــــــــاری که از جـــــــا ن می گـــــــــــــریزد

به آن درمـــــــــــــــــــانده ای کز عمــــــــــر سیر است

به آهویی که در چنـــــــــــــــــــــــگال شیر است

قســـــــــــــم بر آستــــــــــــــــان کبریایی

رها کن جان من را از زندگانی

+ نوشته شده در پنجشنبه 27 تیر1387ساعت 18:44 توسط مینو |

یكی از روانشناسان مى‏گوید: «اولین كسانى كه خریدار مدهاى جدید و تغییر لباس و خودآرایی‌هاى زننده هستند،

 

 همان تحقیرشدگان دوران كودكى مى‏باشند

 

از زمره صفات ثبوتى و فعل خداوند «خالقیّت» و «ربوبیت» است. یعنى هم آفریدگار است و هم پروردگار

 

 

. جریان این دو صفت الهى در مورد انسان به توسط پدر و مادر انجام مى‏شود و این دو هستند كه وسیله پیدایش

 

 او در حیات مادى و رشد و تربیت او به ویژه در ایام كودكى‏اند.

 

خداوند عشق والدین و به خصوص مادر به فرزند را به ویژه در دوران كودكى و نیاز او به آنان را به صورت

 

 غریزى در نهادشان قرار داده و مراقبت از او را به توصیه و دستور واگذار نفرموده است، زیرا تخلف از

 

دستور و فرمان مولى به وفور ممكن است، ولى سرپیچى از حكم غریزه بسیار نادر و مشكل است و او با این

 

تدبیر خود از تلف شدن و دور انداختن كودك به جهت رنج زیاد آن به وسیله والدین، جلوگیرى و پیش‏گیرى كرده


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 27 تیر1387ساعت 18:32 توسط مینو |

یک دنیا سیاهی               


روزگاریست


ببین

 


روزگاری که نور در کف تاریکیمرگ گل


بخود میبالد


ریشه جهل و پلیدی ز دهان منطق


با وقار خاصی خفقان میزاید


روزگاریست که هر دلقک پر رنگ و صدا


نسلی از دین خودش میسازد


روزگاریست که این نسل ز احساس بدور


روزگاری که این نسل همه فسق و فجور


مثل کرم پیله


فاسد و بی مقصدچو موریانه بردن و ویران کردن


یا به هم میلولند


یا که بی چشم و دل و کور


ز تن همدیگر

 

لقمه


بر میگیرند

روزگاریست که وحشت


به در شهری ز خاکی زمین


مثل یک دایره تکرار مکرر دارد

روزگاریست که پرواز فقط سایه بالیست و بس


که جدایش کردست ز تن نازک بلبل


به شقاوت دستی


که ز استین مخوفیست برون


و تکان میدهدش بر کف خویش


تا دگر کس نکند فکر بلند پروازی


تا دگر کس نکند فکرخط شدت فقر


نکند احساسی

روزگاریست که باید به همه عادت کرد


کمر خویش به تعظیم ببست

 

ز همه طاعت کرد


روزگاریست که تلخی به همه شیرین است


همه نوش از نیش است


روزگاریست که ایمان همه نانست و شکم


روزگاری که این نان و شکم


یک دین است

روزگاری که دگر پنجره ها


همه زیبایی ز خاطر بردنددلقک مست


با صدای که بخشکی امیدست شبیه


کف چهار چوب همه پنجره را


به رخ نقش سیه روی لجن زاری خشک


باز کردست و ان


موریانه های سفید


جشن مرگی ز تک درختی را


به سفیدی خویش سیاه کردند

روزگاریست که دگر نیست تلاشی در من
من و تنهایی من


همه تسلیم ولی باز بگو


ایا نانم به کفم رنگین است


کاسه خونی که به کف دارم من


ایا از مرگ دو سه گل به کف گلچین است

روزگاریست که من هم پی یک دلقک مست


ایا رنگ خویش همه باخته ام


روزگاریست که پی نان و شکم


ایا من هم به همه ساخته ام!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 26 تیر1387ساعت 18:2 توسط مینو |

در رفاقت با وفا بودن شرط مردانگي است

ورنه با يک استخوان صد سگ رفيقت مي شوند

برای انان که از رفاقت بویی نبرده اند

+ نوشته شده در چهارشنبه 26 تیر1387ساعت 17:30 توسط مینو |

اتل متل توتوله

 

بقیه در

 

ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 26 تیر1387ساعت 17:16 توسط مینو |

دل و دین و عقل و هوشم همه را به باد دادی
ز کدام باده ساقی به من خراب دادی

دل عالمی زجا شد چو نقاب بر گشودی
دو جهان به هم بر آمد چو به زلف تاب دادی

همه کس نصیب دارد زنشاط و شادی اما
به من غریب و مسکین غم بی حساب دادی


+ نوشته شده در چهارشنبه 26 تیر1387ساعت 0:29 توسط مینو |

اهمیت دین

پیوند دین و انسان، پیوندی دیرین و پایدار بوده، اما این رابطه، در گذر زمان

چه در وجه فردی دین و چه در بعد اجتماعی آن، همواره دستخوش تغییرات

چشمگیری شده است. هرچند دین نقش و عملکردی همواره یکسان

نداشته، اما از نخستین جوامع انسانی تا امروز، عنصری اساسی و بنیادین

از هر اجتماع انسانی را تشکیل داده و یکی از اصلی‌ترین محورهای صف

بندی‌ها و دسته بندی‌ها در درون جوامع یا تمایز ملل از یکدیگر بوده است. در

 جهان امروز نیز، به رغم همه اختلاف نظرها، مجادلات و مبارزات، مباحث و

تفسیرهای متفاوتی که از ماهیت و وظایف دین به دست داده شده، به نظر

نمی‌رسد که از اهمیت و میزان گسترش و حضور آن در حوزه‌های خصوصی

و عمومی زندگی بشری کاسته شده باشد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 25 تیر1387ساعت 21:42 توسط مینو |

عشق چیست؟ فرق عشق و دوستی چیست؟

 

 

از دوست خوبی که گفتگو با او بهانه ای شد تا این مطلب را بنویسم تشکر می کنم.

عشق مرد و زن به هم چیست؟

1-عشق عارضه ایست روان تنی  مرتبط با سن و پديده اي مرتبط با رفتارهاي جنسي و يا 

 اندازه ترشح هورمون هاي درون ريز است. آدمی  از 15 تا حدود30 سالگي بسيار براي

عاشقي  مستعد است درست از بلوغ جنسي و رشد كامل قد تا سني كه ديگر در رده بزرگسالان

 جاي مي گيرد.  از 30 تا 40 سالگي يعني به عبارتي در سن بلوغ عقلي احتمال بروز رفتارهاي

 عاشقانه با افتي ناگهاني مواجه مي گردد و از سن 40 تا سن پيري كمتر شنيده ايم يا ديده ايم كه

زني يا مردي با عشقي رومانتيك دسته و پنجه نرم كند

.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 25 تیر1387ساعت 17:37 توسط مینو |