|
علمی آموزشی آرایشی
|
به نام خداوند جان و خرد

امروزم دل تنگ
گاهي اوقات کناره يکي نشستي يا آروم باهاش راه ميري و ساکتي .
به اون نگاه ميکني کاهي هم اون به تو اما هرکاري ميکني حرفي که تو دلت داري رو نمي توني بگي.
وقت خدا حافظي فقط نگاهت داره التماس موندن ميکنه.اما بايد رفت

|
يادم باشد حرفي نزنم كه به كسي بر بخورد |
|
|
چه اسان است تن به تسلیم و رضا دادن چه اسان است خود را در ره تقدیر بنهادن چه اسان است سنگ نا حق را بروی سینه کوبیدن چه اسان است پای مردم دون را ز روی میل بوسیدن وچه اسان است با الفاظ تهمت بار دامن پاک کسان را با دروغ و ننگ الودن در این دنیا برای زندگی کردن و یا خوش زندگی کردن طریق زندگی این است برای پاک بودن برای پاکتر دیدن برای عشق ورزیدن مکانی تازه باید یافت مکانی پاک از افسون نا پاکان مکانی دور از منزل گه شیطان مکانی عاری از هر پستی و بهتان زمینی بکرو خاکی پاکتر از نور وخورشیدی که در پاکی انوارش فسرده گردد این گلهای مسموم ریا کاری برای یافتن باید که کاوش کرد در این جا هر نگاهی پیش چشمم نیشی از خاریست در این جا زندگی بر روی دوشم چون گرانباریست در این جا خنده ها بنیان بد نامیست در این جا عشق ها در بند ناکامیست در این جا دوستس ها مکرو نیرنگ است در این جا هر نفس بذر غمی در سینه میریزد در این جا بوی تند دشمنی از خاک میخیزد در این جا هر رهی اغاز گم راهیست در این جا لحظه ای جای درنگم نیست مکانی تازه باید یافت ومن تنها بسوی سر زمین تازه خواهم رفت من از این شهر غم پرور بسوی شهر شادیها وپاکی های بی اغاز و بی پایان کوچ خواهم کرد مرا غم نیست گر همراه و هم گامی نمیابم مرا چشمی به همگامی این نامردومان صد چهر گان دیو سیرت نیست برای خود زمینی تازه خواهم یافت و از احساس پاکم اسمانی ابی و زیبا وبراین اسمان از اشک چشمانم هزاران اختر تابنده میکوبم وازخون دلم بر خاک پاکش لاله ها بر می فشانم من از این شهر خواهم رقت بسوی کشور خورشید تو هم با من بیا ای انکه در چشمت هزاران شکوه ناگفته ات رازین همه نیرنگ می خوانم تو هم با من بیا ای انکه قلب گرم و پاکت را پر از احساس ومهروالفت وایثار می بینم تو در رنجی از این نامردمیها ودرونگیها بیا با من که از گلها برایت اشیان سازم اگر چه راه تاریکست و مقصد دور و ناپیدا ولی من چشم هایم را براهت مشعلی تابنده خواهم کرد اگر با من نمی ایی بدان این قصه را زیرا که من تنها بدنیا امدم تنها سفر کردم وتنها کوچ خواهم کرد وتنها نیز خواهم مرد ولی هرگز به تسلیم رضا راضی نخواهم شد سر تسلیم به درگاه این نمردومان هرگز نخوام برد |
|