تبليغاتX
تنها کسم R
علمی آموزشی آرایشی


۱- بهبود حس بویایی: پس از رابطه جنسی ترشح هورمون پرولاکتین افزایش مییابد. این هورمون سبب میگردد تا سلولهای بنیادی مغز نورونهای جدیدی را در پیاز بویایی مغز ایجاد کنند. (در دوران شیردهی نیز این بهبودی حس بویایی در زنان مشاهده میگردد)

۲- کاهش ریسک بیماریهای قلبی: داشتن بیش از ۳ نوبت رابطه جنسی در طول هفته ریسک ابتلا به بیماریهای قلبی را درمردان به نصف کاهش میدهد. رابطه جنسی کلسترول بد خون را نیز کاهش میدهد.

 بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 17 مهر1388ساعت 12:36  توسط مینو  | 

نگرش افراد به ازدواج ، به عنوان

زن یک واقعیت اجتماعی، تحت تأثیر فرهنگ و نقش و موقعیتی است که فرد، در آن زندگی می‌کند. بنا بر این، دیدگاه فرد نسبت به ازدواج ، تابع فرهنگی است که به آن تعلق دارد. این دیدگاه، همچنین با جایگاه فرد در جامعه ، ارتباط تنگاتنگ دارد.

 از طرف دیگر، مسئله مشکلات و موانع ازدواج از یک سو و آرزوها، ایده‌آل‌ها و تصویری که دختران و پسران از  آینده و زندگی مشترک خود دارند، از سوی دیگر، موجب شده است که جوانان، به آسانی، تن به ازدواج ندهند و به عبارت دیگر، از آن بگریزند.

عوامل بسیاری در این زمینه مؤثّرند که برخی از آنها واقعی و برخی دیگر ساخته و پرداخته ذهنیات فرد هستند. این عوامل، عبارت‌اند از:

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 5 خرداد1388ساعت 16:8  توسط مینو  | 

 

دوست عزیزم تو بیشتر به چه یا کی وابسته ای؟

به پدر؟ مادر؟ همسر؟ فرزند؟ یا شغل ، مدرک ، موقعیت و ثروت؟ یا به سلامتی ات؟ تفکراتت؟ احساساتت؟ یا اعتقاداتت؟  فرقی نمی کنه ، وابستگی یعنی اینکه خودت را به شیئی غیر از اصل خودت ، چنان ببندی که آزادیَت را بگیرد.

انسان نامحدود و البته آزاد آفریده شده است . و همه هستی مسخّر  و در اختیار اوست. هیچ چیزی ارزش آن را ندارد تا انسانی را به خود ببندد و وابسته و زندانی خود کند. و  همه هستی رشد و ارتقاءاشان در اینست که در خدمت آدمی باشند نه بر عکس. اشرف مخلوقات و سرور کائنات یعنی این.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 23 مهر1387ساعت 11:34  توسط مینو  | 

دنيا را بد ساخته اند ... کسي را که دوست داري ، تورادوست نمي دارد . کسي که تورا دوست دارد ، تو دوستش نمي داري . اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است . زندگي يعني اين

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 6 مهر1387ساعت 12:46  توسط مینو  | 

پرسید عشق چیست ، عاشق کیست

گفتم عشق تعریف ندارد. تو اگر یک روز دو کبوتر ، دو پرستوی جوان را دیدی که در آغوش هوا می رقصند و دلت لرزید یا بلور اشکی در حلقه چشمت چرخید عاشقی ، عاشق. بی هیچ گمان.

سرش را پایین انداخت و رفت .

فردا روز دوباره آمد و گفت : یک شبانه روز منتظر دیدن دو کبوتر بودم هر چه صبر کردم چیزی ندیدم. گفتم صبر داشته باش ، صبر . او باز هم سرش را پایین انداخت و رفت .

چند روزی می شد که پیش من نیامده بود. تا اینکه سحرگاه یک روز زمستانی پیش من آمد و گفت : بالاخره فهمیدم . عشق همین دو خیابان بالاتر است.

و گفت : دیشب ، کمی بالاتر، دو کودک را دیدم که فال می فروختند . یکی پسر و دیگری دختر. شب سردی بود . دختر از پسر دو سه سالی کوچکتر به نظر می آمد. پسر ژاکتی بر تن داشت ولی دخترک نه .

نزدیکشان رفتم و دورادور مراقبشان . به نظرم زیباترین صحنه زندگی ام را می دیدم . پسر ژاکت خود را از تن در آورد و بر دوش دخترک انداخت. و با چشمانی خیس و دستانی لرزان گوشه خیابان نشست. نتوانستم طاقت بیاورم جلو رفتم . فهمیدم آن دو ، خواهر و برادر بودند. نمی توانستم جلوی اشکم را بگیرم. من بزرگترین عشق را در وجود دو انسان کوچک دیده بودم.

آن شب تمام فالهایشان را به بهای انسانیت خریدم. دخترک آنقدر خوشحال شد که سرما از یادش رفت و پسر از او شادتر. آنچنان در احساساتشان غرق بودند که من ترکشان کردم نخواستم مزاحم حال غریبشان باشم. حالی که بسیاری از انسانهای مرفه جامعه شاید آرزوی یک لحظه اش را داشته باشند. از آن شب ، من هم یک عاشقم فقط کافیست اطرافم را کمی دقیق تر بنگرم حتما کسی را که منتظر عشق من هست ، می بینم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 مرداد1387ساعت 16:3  توسط مینو  | 

خــــــــــــــــــداوندا

به اشـــک ما دران دلشـــــــکسته

به شام نالــــــــــــــــــــه های نا امـــــــــیدان

به صبــــــــــــــــــــح آبروی رو سپــیـــــــــــــــــــــدان

به حرمــــــــانی که در چشــــــــــــــــــم یتـــــــــــیم اســـــــت

به دل هــــــــــــایی که در چنــــــــــــــــــــگال بیــــم اســـــــــــــت

به دیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــداری که از آن گــــــــــــــــریه خیزد

به بیمــــــــــــــــــــــــــاری که از جـــــــا ن می گـــــــــــــریزد

به آن درمـــــــــــــــــــانده ای کز عمــــــــــر سیر است

به آهویی که در چنـــــــــــــــــــــــگال شیر است

قســـــــــــــم بر آستــــــــــــــــان کبریایی

رها کن جان من را از زندگانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 تیر1387ساعت 18:44  توسط مینو  | 

منو ببخش عزیز من اگه میگم باهام نمون

دستای خالیمو ببین اخر قصه روبخون

ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش

با پول اون نخ خریدم زخم دلم رو بستمش

همسفر شعرو جنون عاشق ترین عالمم

تو عشق تو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم

بین من تو فاصله است

یک در سرد اهنی

من که کلید ندارم

تو واسه من در میزنی

این در سرد لعنتی

شاید که نخواد وا بشه

قلب تو بر دارو برو

قطار داره سوت میکشه

همسفر شعر وجنون عا شق ترین عالمم

تو عشق تو از من بگیر

من واسه تو خیلی کمم

من واسه تو خیلی کمم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 خرداد1387ساعت 20:4  توسط مینو  |