|
علمی آموزشی آرایشی
|
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه یخ بستن وجود آدم ها و بستن چشمها است.
aهفت
ر قمی اسرارآمیز و مقدس
جادوی هفت

هفت، از ترکیب دو عدد سه و چهار ایجاد شده است که بنابر حکمت فیثاغورثی و زمانی بسیار دورتر از آن، اعدادی خوش یمن شناخته میشدند. به عقیده بابلیان، مصریان و تمدنهای باستانی دیگر، به وجود ۷ سیاره مقدس اعتقاد داشتند. در زبان عبری لغت قسم خوردن، به طور تحت اللفظی به معنای قرار گرفتن تحت نیروی ۷ چیز است که برگرفته از هفت میشی است که در پیمان میان ابراهیم نبی و ابی ملک در بیرشیبا به آن اشاره شده است.
هرودوت نیز به یک قسم عربی اشاره کرده که در آن هفت سنگ به خون آغشته میشوند. آفرینش جهان در هفت روز انجام شده، هفته هفت روز دارد، هفت حسن خداداد، هفت گناه کبیره، هفت مرحله در زندگی انسان، هفت طبقه بهشت و جهنم و مثالهای بیشمار دیگری در میان ادیان، ملل و اعصار مختلف از جمله مصادیق حضور جادویی عدد ۷ در زندگی و مرگ انسانها هستند.
تعدادی از مشهورترین ۷ های جهان از این قرارند:
هفت طبقه بهشت
هفت گناه کبیره
هفت کلمه آخر
هفت علم انسانی (علوم سبعه)
عجایب هفتگانه طبیعی
هفت مرد فرزانه
هفت دریا
هفت حس
هفتمین پسر از هفتمین پسر
عجایب هفتگانه قرون وسطی
دلم یه جای اروم میخواد بی دغدغه. کسی سراغ نداره
اگر داره اون هم خودش یه دغدغست ویرانه ای تو کاره
گاهی این جا گاهی اون جا من میگردم اخه شدم اواره
دورو برم پر از ادم . بود و نبودشون فایده ای نداره
طفلک دلم از بی کسی داد میزه بی چاره بی قراره


آن که کف دید در یا ر ا ندید
آن که حالی دید فر دا را ندید
مو لانا
نگرانم نگران
که پس از من ایدوست
بکه رو خواهی کرد
بکه دل خواهی بست
عطر اغوش تو در خلوت شبهای چه کس خواهد ریخت
یا لبان چه کسی مشعل بوسه به لبهای تو خواهد اویخت
اه ای رفته و بگذشته ز من
دل سودایی تو معبد عشق چه کسی خواهد شد
تو در اغوش که خواهی اسود
چه کس اخر چه کسی
هم چو من منتظرت خواهد ماند
چه کسی در گوشت
قصه عشق و وفا خواهد خواند
اه ای مست غرور
گر چه رفتی و رهایم کردی
گر چه در راه جنون
بکشاندی وفنایم کردی
بیم دارم که تو تنها مانی
و به یک گریه تلخ
با دلی غم زده بر جا مانی
ای سرا پا همه ناز
ای سراسر همه نیرنگ و ریا
بیم دارم که کسی
تو احساس تو را نشناسد
ان زمان ای همه جور
غم تنهایی خود را
بچه کس خواهی گفت
نگرانم نگران
که به یک روز سیاه
در وداعی دلگیر
ما بیک باره زه هم دور شویم
و پس از رفتن تو
من و تنها وغریب
وه که بعد از تو چه غمین خواهم ماند
هر گزم بی تو مبادا دل شاد
آن شهرکه بي چراغ وچون مي سوزد
در دوزخ وحشت وجنون مي سوزد
اي شعله زن نخست، گور تو خراب
کان ملک خرابه تاکنون مي سوزد
آشکار نيست چه زماني ٬ کجا و چگونه نخستين انسان به حفر چاه پرداخت . چاه نيز مانند بسياري از دست ساخته هاي انسانها تاريخ دارد و در دين ٬ فرهنگ ٬ تاريخ و اقتصاد مردم و سرزمين ما حکايات و روايات فرواني از انواع چاه هاي گونا گون وجود دارد . البته چاه هم مايه آسايش و منفعت ٬ هم مايه ادبار و بدبختي در زندگي انسانها بود . در اين نوشتار گذري ذوقي در معرفي برخي از چاه هاي معروف داريم در داستانهاي اساطيري و تاريخ ايران نيز از چاه هايي ياد شده است . در روايات حکيم توس از چاهي ياد مي شود که بيژن ؛ پهلوان ايراني که عاشق منيژه دخت افراسياب توراني بود ؛ به دستور شاه ترکان در آن به غل و زنجير کشيده شد و سر نگون در آن محبوس بود تا رستم دستان نجاتش داد

نوشتم این چنین نامه به الله فرستادم دوقبضه سوی درگاه
به نام تو که رحمان و رحیمی خدای قادرو رب کریمی
منم فرزند آدم، پور حوا سلامت می کنم من ازهمين جا
همان آدم که اورا آفریدی ولی از خلقتش خیری ندیدی
ازاوّل او به راهی بس خطا رفت به سوی کشتن و جرم و جفا رفت
زتو بخشش ازاوعصیان گري بود زتو نرمش از اوويرانگری بود
خدایا از خودم شرمنده هستم ازاینکه ظاهراً من بنده هستم
نياوردم به جا من بندگي را وبالم كرده ام شرمندگي را
ندادم گوش برفرمانت ای دوست ومي دانم كه می گويي چه پُررّوست
زبس از آدميّت گشته ام دور نكردم اعتنا بر لوح و منشور
لذا با عرض پوزش من ازامروز وبا شرمندگي واز سر سوز
شوم مستعفی از شغلی كه داديو نام آدمی بر آن نهادی
اگر باشد جواب نامه مثبت و استعفا قبول افتد زسويت
خدايي را در حق ّ اين خطا كار در حق بندۀ مستعفی زار
به جا آور زروی لطف و ياری كه باشد از صفات ذات باری
به جای دستمزد این همه سال که بودم بنده ات باری به هر حال
عطا كن خانه ای در كنج جنّت برای دورۀ خوب فراغت
بكن هم خانه ام يك حور زيبا که تا تنها نباشم من در آنجا
چو نامه خوانده شد از سوی یزدان ندا آمد زسوی حی سبحان
توای« جاويد » گرچه پررّو هستی ودست سنگ پا از پشت بستی
ولی چون برگنُه اقرار کردی به نادانی خود اصرار کردی
قبول افتاده شد موضوع خانه چه چیزی را دگر گیری بهانه ؟
به عزراییل گفتم تا بیاید تورا فوراً به این خانه رساند
بلرزیدم زنام مالک موت چنان گویی که دارم می کنم فوت
پریدم من زخواب خوش به یکبا ر نگشتم لاجرم نائل به دیدار
