|
علمی آموزشی آرایشی
|
آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست
حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست
دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست

دلم یه جای اروم میخواد بی دغدغه. کسی سراغ نداره
اگر داره اون هم خودش یه دغدغست ویرانه ای تو کاره
گاهی این جا گاهی اون جا من میگردم اخه شدم اواره
دورو برم پر از ادم . بود و نبودشون فایده ای نداره
طفلک دلم از بی کسی داد میزه بی چاره بی قراره

از تو بگذشتم وبگذاشتمت با دگران.
رفتم از کوی ات لیکن زپی ات دل نگران.
ماگذشتیم وگذشت آنچه تو با ما کردی .
تو بمان بادگران
وای به حال دگران
نگرانم نگران
که پس از من ایدوست
بکه رو خواهی کرد
بکه دل خواهی بست
عطر اغوش تو در خلوت شبهای چه کس خواهد ریخت
یا لبان چه کسی مشعل بوسه به لبهای تو خواهد اویخت
اه ای رفته و بگذشته ز من
دل سودایی تو معبد عشق چه کسی خواهد شد
تو در اغوش که خواهی اسود
چه کس اخر چه کسی
هم چو من منتظرت خواهد ماند
چه کسی در گوشت
قصه عشق و وفا خواهد خواند
اه ای مست غرور
گر چه رفتی و رهایم کردی
گر چه در راه جنون
بکشاندی وفنایم کردی
بیم دارم که تو تنها مانی
و به یک گریه تلخ
با دلی غم زده بر جا مانی
ای سرا پا همه ناز
ای سراسر همه نیرنگ و ریا
بیم دارم که کسی
تو احساس تو را نشناسد
ان زمان ای همه جور
غم تنهایی خود را
بچه کس خواهی گفت
نگرانم نگران
که به یک روز سیاه
در وداعی دلگیر
ما بیک باره زه هم دور شویم
و پس از رفتن تو
من و تنها وغریب
وه که بعد از تو چه غمین خواهم ماند
هر گزم بی تو مبادا دل شاد
نمي دانم چه مي خواهم خدا يا 
به دنبال چه مي گردم شب و روز
چه مي جويد نگاه خسته من
چرا افسرده است اين قلب پر سوز
ز جمع آشنايان ميگريزم
به كنجي مي خزم آرام و خاموش
نگاهم غوطه ور در تيرگيها
به بيمار دل خود مي دهم گوش
گريزانم از اين مردم كه با من
به ظاهر همدم ويكرنگ هستند
ولي در باطن از فرط حقارت
بدامانم دو صد پيرايه بستند
از اين مردم كه تا شعرم شنيدند
برويم چون گلي خوشبو شكفتند
ولي آن دم كه در خلوت نشستند
مرا ديوانه اي بد نام گفتند
دل من اي دل ديوانه من
كه مي سوزي از اين بيگانگي ها
مكن ديگر ز دست غير فرياد
خدا را بس كن اين ديوانگي ها
لب آن کوچه باریک و بلند
زیر آن نرده چوبین کبود
منتظر خواهم ماند
اگر از ابر زمستان بچکد اژدربرف
یابریزد بر سرم هره دیوار نمور
منتظر خواهم ماند
یا که هر لحظه عمرم بشود
برگ زردی و رود در ته پائیز زمان
منتظر خواهم ماند
واگرای همه ی هستی من
تو نیایی و رسد مرگ ز راه
فرصتی گیرم و چون روز نخست
منتظر خواهم ماند
شعر از مینو حداد
کپی برداری با ذکر منبع مجاز میباشد
دیوانه ی رسوا منم
لیلی منم مجنون منم
دیوانه ی دوران منم
شیرین منم فرهاد منم
عاشق بی پروا منم
واموق منم عذرا منم
گر گشته ام رسوا دگر
پروانه ی صحرا منم
من شمع سوزانم هنوز
بلبل به گل عاشق منم
در دشت و صحرا میروم
اواره ی کویر منم
دریا منم
آن موج سر گردان منم
نامم به ننگ اوازه شد
بی نام و بی نشان منم
پاک باخته ی زمان منم
خندان منم گریان منم
بی سرو سامانم هنوز
یاران سفر کردن دگر
بی یارو یاور چون منم
کوچه به کوچه کوی به کوی
رفتش زه پیشم یار من
غربت نشین خاک منم
می میزنم می میزنم
آن مست بی پروا منم
نامم به ننگ الوده شد
در پس کوچه ها منم
خاکستر کویت شدم
دیوانه ی رویت شدم
انچه تو هستی باش باش
تربت پا هایت منم
خاک قدم هایت منم
شعر از مینو حداد
کپی برداری پیگرد قانونی دارد
با ذکر منبع مجاز میباشد